شاه نعمت الله ولی
این چه غوغاست که در ملک بشر می بینم
عالمی را همه پر خوف خطر می بینم
همه را کینه به دل فتنه به سر می بینم
این چه شور است که در دور قمر می بینم
همه آفاق پر از فتنه و شر می بینم
زاغ در گلشن و بلبل به قفس در بند است
صالح طرفه غمین . طالح دون خرسند است
یا رب این بنده نوازی زفلک تا چند است
ابلهان را همه شربت زگلاب و قند است
قوت دانا همه از خون جگر می بینم
خوش جلو دار از کف خود داده عنان
مشت حیوان بهم آویخته و خود نگران
وانگهی شیوه نا عدلی او بین که چسان
اسب تازی شده مجروح به زیر پالان
طوق زرین همه در گردن خر می بینم
نه پسر غیرتی از ذلت مادر دارد
نه برادر غمی از خفت خواهر دارد
زن به دل کینه دیرینه شوهر دارد
هیچ شفقت نه پدر را به پسر می بینم
وه که آفاق شده رزمگه نوع بشر
طرفه که این فتنه و آشوب به بحر است و به بر
طرفه تر اینکه به هر خانه زسیر اختر
دختران را همه جنگ است و جدال با مادر
پسران را همه بدخواه پدر می بینم
گریه چون شمع صغیر از غم تاریکی کن
فربه از کبر مشو خوی به باریکی کن
دور از خود به خدا کوشش نزدیکی کن
پند حافظ بشنو خواجه برو نیکی کن
که من این پند به از در و گهر می بینم
شاه نعمتالله ولی
(نام کامل: سید نورالدین نعمتالله بن محمد بن کمالالدین یحیی کوه بنانی کرمانی) معروف به سید نورالدین شاه نعمتالله ولی ماهانی کرمانی صوفی بزرگ و عارفِ ایرانی بود. سلسله نعمتاللهی منسوب به اوست. شاه نعمتالله از اقطاب و عرفای سدهٔ هشتم و نهم هجری است که طریقتی جدید در تصوف ایجاد کرد و پیروان سایر طریقتها را نیز تحت تأثیر خود قرار داد. او از جمله شعرای تصوف ایران و قطب دراویش نعمتاللهی است. او در طریقهٔ تصوف مؤسس سلسلهٔ مشهور نعمتاللهی است و در راه طریقت و سیر و سلوک مقامی بلند داشتهاست و در مذهب از اهل سنت و جماعت میباشد.