زندگی نامه بیل گیتس



زندگینامه استاد شهریار

آشنایی با زندگی هيتلر

زندگی نامه استفان ویلیام هاوکینگ


۲۱ دسامبر رسید در حالی که خورشید نبود !
۲۱ دسامبر شد و این همه دلهره و استرس و خرید شمع !! به پایان رسید !!
کیا این امتحان رو خوب پاس کردن و کیا رد شدن !؟
خیلیا از هم حلالیت گرفتن ، خیلیا با کسایی که قهر کرده بودن آشتی کردن ! و برای یک بار هم که شده با یه دیده متفاوتی به دنیاشون نگاه کردن ! خوش به حال این افراد که این بهانه ای شد برای محبت و از بین بردن کینه ها …
اینا کسانی بودن که این ماجرا به نفعشون تموم شد ! (البته شمع فروش ها هم منفعت زیادی کردن ! )
و کسایی هم بودن که عین خیالشون نبود و الان هم فکر میکنن خیلی کار خوبی کردن که عین خیالشون نبوده و حتی اونایی رو که حلالیت گرفتن رو به باد تمسخر گرفتن !
من هم متاسفانه از کسایی بودم که عین خیالم نبود، نه برای اینکه اطمینان داشته باشم اتفاقی نمیوفته ! نه ! اتفاقا فکر میکردم یه اتفاقایی قراره بیوفته ! ولی هیچ وقت فرصت نکردم از کسی حلالیت بخوام یا اگر کسی رو ناخواسته اذیت کردم ازش درخواست بخشش کرده باشم !!
قبل ماجرا ! اومدم تو شبکه های مجازی ببینم چه خبره ! اون موقع بود که متوجه عمق فاجعه شدم !
رفتم صفحه بین المللی ناسا… دیدم هموطنانمون بدجور دارن خودنمایی می کنن ! اولش خوشحال شدم تو صفحه بین المللی فقط ایرانیان حضور داشتن ! ولی بعد از کمی خواندن نظراتی که در صفحات ناسا گذاشته بودن واقعا متاسف شدم … از صبح چند میلیون نظر در نوشته های ناسا گذاشته شده بود که ۱۵۰% نظرات فحش (….) بود ! اینه ایرانی بودنمون !؟ این مساله فقط واسه ایران بود !؟ پس چرا از کشورهای دیگه هیچ نظری گذاشته نشده بود !؟ ایرانی بودنمون رو با فحش نویسی در بزرگترین صفحه علمی و نجومی جهان داریم نشون میدیم !؟ اثبات می کنیم !؟ نکته جالبش اینجاس که همه رو هم دعوت میکردن بیاین اطلاع رسانی کنید بیاین اینجا فحش بنویسید !
اینجا بود که فهمیدم خورشید در ۱ دسامبر ناپدید نشده ! بلکه خیلی وقته که این خورشید فرهنگی در ایران ناپدید شده … متاسف شدم برای خودم … که عده ای (…) دارن به عنوان نماد ایران در صفحات بین المللی آبروی فرهنگ ایرانی رو به باد میدن …
سیاوش قمیشی

اینایی که مثلا بهشون قهوه تعارف می کنی بعد می پرسی: شیر؟ شکر؟
بعد می گن : تلخ
خب مثلا که چی؟ متفاوتی؟ خیلی خرابی؟ داغونی؟ با کلاسی؟ مقرون به صرفه ای؟ یا چی؟
اونایی که میگن : شیر
خب مثلا که چی؟ نرمی استخون داری؟ وزیر بهداشتی؟ گاو دوست داری؟ با دقت انتخاب کنی؟ یا چی؟
... ... اونایی که میگن: شکر
خب که چی مثلا؟ دیابت نداری؟ تلخی روزگار تاثیری روت نداره؟ درگیر رژیم غذایی و اینا نیستی؟ یا چی؟
اونایی که میگن: شیر و شکر
خب که چی مثلا؟ از قحطی اومدی؟ مفت باشد کوفت باشد؟ یا مثلا خیلی ریلکسی؟ من و تو نداره؟ یا چی؟
اونایی که میگن: هرچی شد
خب که چی مثلا؟ از دنیا بریدی؟ هر چی من بخوام می خوری؟ بی اهمیته برات این چیزا؟ یا چی؟
اونایی که میگن: میل ندارم
خب که چی مثلا؟ خودتو با قهوه می شوری تو حموم؟ خیلی با کلاسی؟ قهوه جواب نمیده برات؟ یا چی؟
میخواهم برای او بنویسم ... برای او که خیلی دوستش دارم ... ؛
من داخل ماشین نشسته ام و او پیاده شده منتظر کسی است ... نگاهش میکنم ...
قد بلند با کت وشلوار نوک مدادی و کفشهای واکس زده و موهای مرتب ... همیشه مرتب بوده است ...
قدم میزند و من به او فکر میکنم ...
همیشه در کنارم بوده و نگران آینده من ... دورادور مراقب من بوده است ... حضورش رو همیشه احساس
میکنم ... در حساس ترین لحظات زندگیم به او تکیه کرده ام و در مواقع حساس زندگی که تصمیم میگیرم
هرچند همه مخالفت کنند میگوید : من به عقل تو ایمان دارم . و احساس رضایتی که به من دست میدهد
بهترین دوست من است و بهترین مشاور من و بقول نیرا مارشال زندگی من است ...
" او پدرم است "
شاید هیچوقت اینجا را نخواند اما من میگویم که دوستش دارم !