زندگی نامه بیل گیتس

زندگی نامه بیل گیتس 


ادامه نوشته

زندگینامه فیثاغورس

زندگینامه فیثاغورس 




ادامه نوشته

  زندگینامه استاد شهریار


  زندگینامه استاد شهریار


ادامه نوشته

زندگینامه آلفرد نوبل


آیا آلفرد نوبل را می شناسید؟(زندگینامه)



ادامه نوشته

آشنایی با زندگی هيتلر


آشنایی با زندگی هيتلر 




ادامه نوشته

زندگی نامه استفان ویلیام هاوکینگ


زندگی نامه استفان ویلیام هاوکینگ




ادامه نوشته

زندگینامه امیر کبیر (محمد تقی خان فراهانی)

زندگینامه امیر کبیر  (محمد تقی خان فراهانی) 




ادامه نوشته

نامه‌ام بايد کوتاه باشد  



سلام!
حال همه‌ی ما خوب است
ملالی نيست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خيالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گويند
با اين همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم
که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و
نه اين دلِ ناماندگارِ بی‌درمان!

تا يادم نرفته است بنويسم
حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود
می‌دانم هميشه حياط آنجا پر از هوای تازه‌ی باز نيامدن است
اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
ببين انعکاس تبسم رويا
شبيه شمايل شقايق نيست!
راستی خبرت بدهم
خواب ديده‌ام خانه‌ئی خريده‌ام
بی‌پرده، بی‌پنجره، بی‌در، بی‌ديوار ... هی بخند!
بی‌پرده بگويمت
چيزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نيک خواهم گرفت
دارد همين لحظه
يک فوج کبوتر سپيد
از فرازِ کوچه‌ی ما می‌گذرد
باد بوی نامهای کسان من می‌دهد
يادت می‌آيد رفته بودی
خبر از آرامش آسمان بياوری!؟
نه ری‌را جان
نامه‌ام بايد کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آينه،
از نو برايت می‌نويسم
حال همه‌ی ما خوب است
اما تو باور نکن!

۲۱ دسامبر رسید در حالی که خورشید نبود !



۲۱ دسامبر رسید در حالی که خورشید نبود !


 ۲۱ دسامبر شد و این همه دلهره و استرس و خرید شمع !! به پایان رسید !!

کیا این امتحان رو خوب پاس کردن و کیا رد شدن !؟ 

خیلیا از هم حلالیت گرفتن ، خیلیا با کسایی که قهر کرده بودن آشتی کردن ! و برای یک بار هم که شده با یه دیده متفاوتی به دنیاشون نگاه کردن ! خوش به حال این افراد که این بهانه ای شد برای محبت و از بین بردن کینه ها …

اینا کسانی بودن که این ماجرا به نفعشون تموم شد ! (البته شمع فروش ها هم منفعت زیادی کردن ! )

و کسایی هم بودن که عین خیالشون نبود و الان هم فکر میکنن خیلی کار خوبی کردن که عین خیالشون نبوده و حتی اونایی رو که حلالیت گرفتن رو به باد تمسخر گرفتن !

من هم متاسفانه از کسایی بودم که عین خیالم نبود، نه برای اینکه اطمینان داشته باشم اتفاقی نمیوفته ! نه ! اتفاقا فکر میکردم یه اتفاقایی قراره بیوفته ! ولی هیچ وقت فرصت نکردم از کسی حلالیت بخوام یا اگر کسی رو ناخواسته اذیت کردم ازش درخواست بخشش کرده باشم !! 

قبل ماجرا ! اومدم تو شبکه های مجازی ببینم چه خبره ! اون موقع بود که متوجه عمق فاجعه شدم ! 

رفتم صفحه بین المللی ناسا… دیدم هموطنانمون بدجور دارن خودنمایی می کنن ! اولش خوشحال شدم تو صفحه بین المللی فقط ایرانیان حضور داشتن ! ولی بعد از کمی خواندن نظراتی که در صفحات ناسا گذاشته  بودن واقعا متاسف شدم … از صبح چند میلیون نظر در نوشته های ناسا گذاشته شده بود که ۱۵۰% نظرات فحش (….) بود ! اینه ایرانی بودنمون !؟ این مساله فقط واسه ایران بود !؟ پس چرا از کشورهای دیگه هیچ نظری گذاشته نشده بود !؟ ایرانی بودنمون رو با فحش نویسی در بزرگترین صفحه علمی و نجومی جهان داریم نشون میدیم !؟ اثبات می کنیم !؟ نکته جالبش اینجاس که همه رو هم دعوت  میکردن بیاین اطلاع رسانی کنید بیاین اینجا فحش بنویسید !

اینجا بود که فهمیدم خورشید در ۱ دسامبر ناپدید نشده ! بلکه خیلی وقته که این خورشید فرهنگی در ایران ناپدید شده … متاسف شدم برای خودم … که عده ای (…) دارن به عنوان نماد ایران در صفحات بین المللی آبروی فرهنگ ایرانی رو به باد میدن …

سیاوش قمیشی  

بیوگرافی :



سیاوش قمیشی 


ادامه نوشته

دلتنگم ...



می نویسم دلتنگم ...
نگو تکراریست !!!  
شاید روزی نباشم تا تکرارش کنم...

راستی تو این همه دیوانه می‌خواهی چه کار؟


دوستت دارم پریشان‌، شانه می‌خواهی چه کار؟
دام بگذاری اسیرم‌، دانه می‌خواهی چه کار؟

تا ابد دور تو می‌گردم‌، بسوزان عشق کن‌
ای که شاعر سوختی‌، پروانه می‌خواهی چه کار؟

مردم از بس شهر را گشتم یکی عاقل نبود
راستی تو این همه دیوانه می‌خواهی چه کار؟

مثل من آواره شو از چاردیواری درآ!
در دل من قصر داری‌، خانه می‌خواهی چه کار؟

خرد کن آیینه را در شعر من خود را ببین
شرح این زیبایی از بیگانه می‌خواهی چه کار؟

شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن‌
گریه کن پس شانه‌ی مردانه می‌خواهی چه کار؟

دراین ســــــرای بیکسی ٬کسی به در نمی زنــــد


دراین ســــــرای بیکسی ٬کسی به در نمی زنــــد

به دشت پــر مـــــــــلال ما٬ پرنده پر نمیــــــــــــزند

یکی ز شب گرفتــگان٬ چـــــــــــراغ بر نمی کنـــــد

کسی به کوچه سار شب٬ در سحـــــــــر نمی زند

نشــــــــسته ام در انتظار این غبــــــــــار بی سوار

دریغ کز شبی چنـــــــین٬ سپیده ســـــــر نمی زند

گذرگهی ست پر ستـــــــم٬ که اندرو به غیر غـــــم

یکی صلای آشـــــــــــــــــنا به رهگــــــذر نمی زند

چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات

برو که هیچـــــــکس ندا به گوش کـــــــــر نمی زند

نه ســـــــایه دارم و نه بر٬ بیفکنـــــــندم و سزاست

اگــــــر نه بر درخت تر٬ کسی تبــــــــــــــر نمی زند

...

کریسمس 2013 مبارک


چون به سخن نوبت عیسی رسید / عیب رها کرد و به معنی رسید

عیب کسان را منگر و احسان خویش / دیده فرو بر به گریبان خویش 


کریسمس 2013 مبارک

...

تعارف قهوه...


اینایی که مثلا بهشون قهوه تعارف می کنی بعد می پرسی: شیر؟ شکر؟
بعد می گن : تلخ
خب مثلا که چی؟ متفاوتی؟ خیلی خرابی؟ داغونی؟ با کلاسی؟ مقرون به صرفه ای؟ یا چی؟
اونایی که میگن : شیر
خب مثلا که چی؟ نرمی استخون داری؟ وزیر بهداشتی؟ گاو دوست داری؟ با دقت انتخاب کنی؟ یا چی؟
... ... اونایی که میگن: شکر
خب که چی مثلا؟ دیابت نداری؟ تلخی روزگار تاثیری روت نداره؟ درگیر رژیم غذایی و اینا نیستی؟ یا چی؟
اونایی که میگن: شیر و شکر
خب که چی مثلا؟ از قحطی اومدی؟ مفت باشد کوفت باشد؟ یا مثلا خیلی ریلکسی؟ من و تو نداره؟ یا چی؟
اونایی که میگن: هرچی شد
خب که چی مثلا؟ از دنیا بریدی؟ هر چی من بخوام می خوری؟ بی اهمیته برات این چیزا؟ یا چی؟
اونایی که میگن: میل ندارم
خب که چی مثلا؟ خودتو با قهوه می شوری تو حموم؟ خیلی با کلاسی؟ قهوه جواب نمیده برات؟ یا چی؟

دختر سرزمین من ...



دختر سرزمین من ...

احساس میکنم این روزها معنای زیبایی را گم کرده ای

باور کن زیبایی در چشمهای امانتیه رنگ روشن

و لبهای برجسته کرده سرخ نیست

باور کن هر چه قدر هم دماغت را کوچک کنی

و سر بالایش کنی زیبا نخواهی شد

باور کن پوست سیاه و سایه های سفید ، زیباترت نمیکند

دختر سرزمین من ...

ملاک های زیباییت را تغییر بده

زیبایی ظاهری هر فرد همانیست که خداوند در وجودش قرار داده

زیبایی ظاهر زمانی به چشم خواهد آمد

که تو قلب پاکی داشته باشی آنوقت همه تو را زیبا خواهند دید

با دقت به اطرافت نگاه کن

خلاقیت دست دکتران جراح همه را یک شکل کرده

باور کن این زیبایی نیست

این تو را به عروسکی تبدیل میکند در دست انسان های ظاهر پرست و کثیف

که تو را برای عیش و عشرت لحظه ایشان میخواهند

دختر زیبای سرزمین من ...

از صمیم قلب برایت آرزو میکنم

زیبایی حقیقی گم شده ات را دوباره پیدا کنی...

میخواهم برای او بنویسم ..


میخواهم برای او بنویسم ... برای او که خیلی دوستش دارم ... ؛

من داخل ماشین نشسته ام و او پیاده شده منتظر کسی است ... نگاهش میکنم ...

قد بلند با کت وشلوار نوک مدادی و کفشهای واکس زده و موهای مرتب ... همیشه مرتب بوده است ...

قدم میزند و من به او فکر میکنم ...

همیشه در کنارم بوده و نگران آینده من ... دورادور مراقب من بوده است ... حضورش رو همیشه احساس

میکنم ... در حساس ترین لحظات زندگیم به او تکیه کرده ام و در مواقع حساس زندگی که تصمیم میگیرم

هرچند همه مخالفت کنند میگوید : من به عقل تو ایمان دارم . و احساس رضایتی که به من دست میدهد

بهترین دوست من است و بهترین مشاور من و بقول نیرا مارشال زندگی من است ...

" او پدرم است "

شاید هیچوقت اینجا را نخواند اما من میگویم که دوستش دارم !


هیچ کس زنده نیست... همه مُردند


هیچ کس زنده نیست... همه مُردند

دوستی می گفت: خیلی سال پیش که دانشجو بودم، بعضی از اساتید عادت به حضور و غیاب داشتند. تعدادی هم برای محکم کاری دو بار این کار را انجام می دادند، ابتدا و انتهای کلاس، که مجبور باشی تمام ساعت را سر کلاس بنشینی. هم رشته ای داشتم که شیفته یکی از دختران هم دوره اش بود. هر وقت این خانم سر کلاس حاضر بود، حتی اگر نصف کلاس غایب بودند، جناب مجنون می گفت: استاد همه حاضرند! و بالعکس، اگر تنها غایب کلاس این خانم بود و بس، می گفت: استاد امروز همه غایبند، هیچ کس نیامده!

در اواخر دوران تحصیل، باهم ازدواج کردند و دورادور می شنیدم که بسیار خوب و خوش هستند. امروز خبردار شدم که آگهی ترحیم بانو را با این مضمون چاپ کرد است:

هیـچ کس زنده نیست... همه مُردند

پيام گير



پيام گير
حتماً براتون پيش اومده كه به جايي زنگ بزنيد و از اون طرف، پيام گير يا پاسخگوي اتوماتيك ، براتون يك قطعه موسيقي يا سرود و حتي متني زمزمه كنه. حتي گاهي، بعضي افراد بجاي دو كلمة خشك و خالي ، در پاسخگوي اتوماتيك متني زيبا و حتي شعر ضبط ميكنند . 
مثلا ً :

شرمنده از آنم كه نباشم به سرايم تـا بـا تـــو ســلامي و عليكــي بنمايــم
گر لطف كني نمره و پيغام گذاري پاسخ دهم اي دوست، به محضي كه بيايم!!

حالا فرض كنيم اگه شعراء قديم در اين عصر بودند، چه شعري روي پاسخگوي اتوماتيكشون ضبط مي كردند :

حافظ :
رفته ام بيرون من از كاشانه خود ، غم مخور تا مگر بينم رخ جـانـانـه خود ، غم مخور
بشنوي پاسخ ز حـافظ ، گر كه بگذاري پيـام آن زمان كو بازگردد خانه خود ، غم مخور

خيام :

اين چرخ فلك، عمر مرا داد به باد ممنون توام كه كرده اي از ما يـاد
رفتم سر كوچه منزل كوزه فروش آيم چو به خانه ، پاسخت خواهم داد


فردوسي :

نمي باشم امــروز انـدر ســراي كه رسم ادب را بيارم به جاي
به پيغامت اي دوست، گويم جواب چو فردا برآيد بلند آفتاب !!

مولانا :

بهر سماع از خانه ام ، رفتم برون رقصان شوم شوري برانگيزم به پا، خندان شوم، شادان شوم
برگو به من پيغام خود ، هم نمره و هم نام خود فردا تـرا پاسـخ دهم ، جـان تـرا قـربان شوم

منوچهري دامغاني :
از شرم ، به رنگ باده باشد رويم در خـانه نباشم كـه سلامـي گويم
بگذاري اگر سلام ، پاسخ دهمت زان پيش كه همچو برف گردد مويم

بابا طاهر عريان:

تليفون كرده اي ، جانم فدايت الـهي مـو به قـربونِ صدايتچو از صحـرا بيـايم
 نـازنـينم فرستم پاسخي از دل برايت
...

خاطرات


شاید سالها بعد در گذر جاده ها
بی تفاوت از کنار هم بگذریم
و بگوییم آن غربیه چقدر شبیه خاطراتم بود...
.
.