فکر میکنم
عادت کرده ام
به خاکستری پنجره هایی
که بین ما کشیده شد...
فکر میکنم
به سالی که گذشت
درست حوالی همین روزها
تو از راه رسیدی
و فصل های گذشته را جارو زدی!
مهری که بر دل نشست و آبانی عزیز...
وبعد زمستانی که سردیش مغز استخوانم را، نه،
قلبم را شکست...
دیگر نه بهار را به یاد میاورم
و نه فصل بعدش را
آه، اگر فصلی بوده باشد...
+ نوشته شده در شنبه ۲ مهر ۱۳۹۰ ساعت 21:9 توسط جلیل
|